نوشتهی دیوید سوانسون، ۵ سپتامبر ۲۰۱۷ بیایید دموکراسی کنیم.
سخنان آغازین مناظره در دانشگاه پنسیلوانیا در ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۷، در مورد این گزاره: «آیا جنگهای آمریکا در سوریه و افغانستان عادلانه و ضروری هستند یا ما در استفاده از نیروی نظامی، از جمله تسلیحات پهپادی، در اجرای سیاست خارجی ایالات متحده، راه خود را گم کردهایم؟»
وای، من همین الان هم بیشتر از کل سخنرانی ترامپ در سازمان ملل تشویق شدم.
جنگها و بمبارانهای آمریکا در سوریه، افغانستان، پاکستان، عراق، لیبی، یمن، سومالی و فیلیپین و تهدیدها علیه کره شمالی ناعادلانه، غیرضروری، غیراخلاقی، غیرقانونی، از چندین جهت بسیار پرهزینه و به خودی خود نتیجه معکوس دارند.
ایده جنگ عادلانه طی حدود ۱۶۰۰ سال از مردمی به ما رسیده است که جهانبینیشان تقریباً از هیچ نظر دیگری با ما مشترک نیست. معیارهای جنگ عادلانه سه نوع هستند: غیرتجربی، غیرممکن و غیراخلاقی.
معیارهای غیرتجربی: قرار است یک جنگ عادلانه نیت درست، هدف عادلانه و تناسب داشته باشد. اما اینها ابزارهای لفاظی هستند. وقتی دولت شما میگوید بمباران ساختمانی که داعش در آن پول پنهان میکند، کشتن تا ۵۰ نفر را توجیه میکند، هیچ ابزار تجربی و مورد توافقی برای پاسخ به این سوال وجود ندارد که نه، فقط ۴۹ یا فقط ۶ یا حداکثر ۴۰۹۷ نفر میتوانند به طور عادلانه کشته شوند. شناسایی هدف یک دولت به هیچ وجه ساده نیست و ربط دادن یک هدف عادلانه مانند پایان دادن به بردهداری به یک جنگ، آن هدف را ذاتی آن جنگ نمیکند. بردهداری را میتوان از بسیاری جهات پایان داد، در حالی که هیچ جنگی تاکنون به یک دلیل واحد انجام نشده است. اگر میانمار نفت بیشتری داشت، ما در مورد پیشگیری از نسلکشی به عنوان یک هدف عادلانه برای حمله و بدون شک بدتر کردن بحران میشنیدیم.
معیارهای غیرممکن: قرار است یک جنگ عادلانه آخرین راه حل باشد، چشمانداز معقولی برای موفقیت داشته باشد، غیرنظامیان را از حمله مصون نگه دارد، به سربازان دشمن به عنوان انسان احترام بگذارد و با اسیران جنگی مانند غیرنظامیان رفتار کند. هیچ یک از این موارد حتی ممکن نیست. اینکه چیزی را «آخرین راه حل» بنامیم، در واقع صرفاً به این معنی است که ادعا کنیم این بهترین ایدهای است که داریم، نه ... فقط ایدهای که دارید. همیشه ایدههای دیگری وجود دارد که هر کسی میتواند به آنها فکر کند. هر بار که ما فوراً نیاز به بمباران ایران داریم، وگرنه همه ما خواهیم مرد، و این کار را نمیکنیم، و این کار را نمیکنیم، فوریت درخواست بعدی برای بمباران ایران کمی از درخشش خود را از دست میدهد و گزینههای بینهایت کارهای دیگر کمی آسانتر به نظر میرسند. اگر جنگ واقعاً ... فقط فکر میکردم قرار نیست در مورد اخلاق بحث کنی، قراره برای کنگره کاندید بشی.
در مورد احترام گذاشتن به یک شخص در حین تلاش برای کشتن او چطور؟ راههای زیادی برای احترام گذاشتن به یک شخص وجود دارد، اما هیچکدام از آنها نمیتوانند همزمان با تلاش برای کشتن آن شخص وجود داشته باشند. به یاد داشته باشید که نظریه جنگ عادلانه با افرادی آغاز شد که معتقد بودند کشتن کسی به آنها لطف میکند. غیرنظامیان اکثر تلفات جنگهای مدرن را تشکیل میدهند، بنابراین نمیتوان آنها را در امان نگه داشت، اما آنها را در قفس حبس هم نمیکنند، بنابراین نمیتوان با زندانیان در حین حبس مانند غیرنظامیان رفتار کرد.
معیارهای غیراخلاقی: قرار است جنگهای عادلانه به طور علنی توسط مقامات مشروع و ذیصلاح اعلام و اجرا شوند. اینها دغدغههای اخلاقی نیستند. حتی در جهانی که مقامات مشروع و ذیصلاح داشتیم، آنها جنگی را کم و بیش عادلانه نمیکردند.
حالا، میتوانیم هر تعداد جنگ خاص را بررسی کنیم، و با بررسی اکثر آنها در عرض چند دقیقه به این نتیجه میرسیم که خب، این جنگ فقط یک جنگ نیست، بلکه جنگ دیگری هم میتواند باشد. دولت افغانستان حاضر بود اسامه بن لادن را برای محاکمه به یک کشور ثالث تحویل دهد. ایالات متحده جنگ را ترجیح میداد. اکثر مردم افغانستان نه تنها هیچ ارتباطی با ۱۱ سپتامبر نداشتند، بلکه تا به امروز چیزی در مورد آن نشنیدهاند. اگر برنامهریزی ۱۱ سپتامبر در افغانستان دلیلی برای ۱۶ سال نابودی افغانستان بود، چرا حتی یک بمباران کوچک در اروپا انجام نشد؟ چرا بمباران فلوریدا انجام نشد؟ یا بمباران آن هتل در مریلند نزدیک آژانس امنیت ملی؟ یک افسانه رایج وجود دارد که سازمان ملل متحد حمله به افغانستان را مجاز دانست. اما این کار را نکرد. پس از ۱۶ سال کشتار و شکنجه و نابودی، افغانستان فقیرتر و خشنتر شده و ایالات متحده منفورتر.
سوریه سالها در فهرست دولتهایی بود که قرار بود توسط ایالات متحده سرنگون شوند و ایالات متحده در دهه گذشته روی آن کار میکرد. داعش از دل جنگ به رهبری ایالات متحده علیه عراق بیرون آمد، جنگی که (در کنار جنگهای یمن و سوریه، و با وجود بسیاری از طرفهای مقصر) باید در فهرست جنایات این قرن در رتبه بالایی قرار گیرد. داعش به ایالات متحده اجازه داد تا نقش خود را در سوریه تشدید کند، اما در هر دو طرف یک جنگ. ما نیروهای آموزش دیده و مسلح شده توسط پنتاگون را داشتهایم که با نیروهای آموزش دیده و مسلح شده توسط سیا میجنگند. ما در ... خواندهایم. نیویورک تایمز اینکه دولت اسرائیل ترجیح میدهد هیچکدام از طرفین پیروز نشوند. ما شاهد بودهایم که ایالات متحده در طول سالها تلاشهای متعدد صلح را رد کرده و جنگ را ترجیح داده است. و فراتر از کشتار، آسیب، ویرانی، گرسنگی و بیماریهای همهگیر، چه چیزی برای اثبات این ادعا وجود دارد؟
کره شمالی ۲۰ سال پیش حاضر به توافق و پایبندی به آنها بود و برخلاف برخی گزارشهای آمریکایی، اکنون پذیرای مذاکره است. مردم کره جنوبی مشتاقند که ایالات متحده با مذاکرات موافقت کند. روز سهشنبه مردی در اعتراض به سلاحهای بیشتر آمریکایی در کره جنوبی خود را به آتش کشید. اما دولت ایالات متحده دیپلماسی را غیرممکن اعلام کرده است تا «آخرین راه حل» مورد نظر خود را تهدید کند. ترامپ روز سهشنبه در سازمان ملل گفت که اگر کره شمالی بدرفتاری کند، «ما چارهای جز نابودی کامل کره شمالی نخواهیم داشت» - نه فقط جنگ، بلکه نابودی کامل ۲۵ میلیون نفر. کلمه مورد علاقه جان مککین «نابودی» است. ظرف ۶۰ ثانیه، ترامپ با این استدلال که ایران ظاهراً آشکارا تهدید به قتل عام میکند، خواستار اقدام علیه ایران شد.
بعضی از جنگها در این سخنان آغازین نمیگنجند. دوست دارم حداقل ۵ دقیقه کامل در مورد رواندا، ۱۰ دقیقه در مورد انقلاب یا جنگ داخلی آمریکا و ۳۰ دقیقه در مورد جنگ جهانی دوم صحبت کنم، که - انصافاً - احتمالاً همه شما هزاران ساعت در مورد آن تبلیغ کردهاید. یا حتی بهتر برای همه ما، میتوانم ساکت باشم و شما فقط کتابهای من را بخوانید.
اما وقتی قبول کردید که بسیاری از جنگها عادلانه نیستند، وقتی به اندازه کافی در مورد چگونگی شروع دقیق جنگها و جلوگیری از صلح با تلاش زیاد اطلاعات کسب کردید، به طوری که میتوانید به ادعای کن برنز مبنی بر اینکه آنچه ویتنامیها جنگ آمریکا مینامند با «حسن نیت» آغاز شده است، بخندید یا شاید گریه کنید، ادعای عادلانه بودن هر یک از جنگهای دیگر، حتی آنهایی که شما در ابتدا اینگونه فکر میکنید، دشوارتر میشود. دلیلش این است.
جنگ یک نهاد است، بزرگترین و پرهزینهترین نهاد موجود. ایالات متحده سالانه حدود یک تریلیون دلار در جنگ هزینه میکند، تقریباً برابر با مجموع هزینههای سایر نقاط جهان - و بیشتر بقیه جهان متحدان ایالات متحده و مشتریان تسلیحاتی هستند که ایالات متحده به طور فعال برای صرف هزینه بیشتر لابی میکند. دهها میلیارد دلار میتواند به گرسنگی، کمبود آب پاک یا بیماریهای مختلف در سطح جهان پایان دهد. تنها مبلغی که کنگره این هفته هزینههای نظامی را افزایش داده است، میتواند چنین بحرانهای جهانی را حل کند و به عنوان یک امتیاز، دانشگاه را در ایالات متحده رایگان کند. صدها میلیارد دلار در صورت تغییر مسیر میتواند به ما فرصتی برای مبارزه با تغییرات اقلیمی بدهد. مهمترین راهی که جنگ باعث مرگ میشود، منحرف کردن منابع است. جنگ (و من از این اصطلاح به عنوان اختصاری برای جنگ و آمادگیهای جنگی استفاده میکنم، که دومی از بسیاری جهات پرهزینهترین است) بزرگترین ویرانگر محیط طبیعی، بزرگترین علت پلیس نظامی و حقوق فرسایش یافته، مولد اصلی تعصب و توجیه برای دولت اقتدارگرا و مخفی است. و با هزینههای جنگ، همه جنگهای ناعادلانه به وجود میآیند.
بنابراین، یک جنگ عادلانه، برای توجیه وجود نهاد جنگ، باید از آسیبهای ناشی از انحراف منابع از کارهای نیک، هزینههای مالی بیشتر ناشی از فرصتهای از دست رفته، تریلیونها دلار تخریب اموال ناشی از جنگها، ناعادلانه بودن جنگهای ناعادلانه، خطر آخرالزمان هستهای، آسیبهای زیستمحیطی، آسیبهای دولتی و آسیبهای اجتماعی فرهنگ جنگ، پیشی بگیرد. هیچ جنگی نمیتواند ... که فقط، مطمئناً نه جنگهایی که توسط غول جنگ جهان انجام میشود. ایالات متحده میتواند به راحتی یک مسابقه تسلیحاتی معکوس را آغاز کند. قدم به قدم میتوانیم به سمت جهانی حرکت کنیم که در آن مردم راحتتر بتوانند معنای موفقیتهای بدون خشونت را تشخیص دهند. معنای این موفقیتها این است: شما برای دفاع از خود نیازی به جنگ ندارید. میتوانید از ابزارهای مقاومت بدون خشونت، عدم همکاری، قدرتهای اخلاقی و اقتصادی و دیپلماتیک و قضایی و ارتباطی استفاده کنید.
اما این باور که شما به جنگ نیاز دارید و حمله به کشورهای نفتخیز ارتباطی با حفاظت از مردم دارد، در عوض شما را به خطر میاندازد. نظرسنجی گالوپ نشان میدهد که دولت ایالات متحده، به اعتقاد اکثریت مردم در سراسر جهان، تهدید اصلی برای صلح روی زمین است. برای یک کشور دیگر، مثلاً کانادا، برای ایجاد شبکههای تروریستی ضد کانادایی در مقیاس ایالات متحده، باید تعداد زیادی از مردم را بمباران و کشتار و اشغال کند. اما وقتی این کار را انجام دهد، نتیجه بسیار بزرگی خواهد بود، زیرا میتواند به آن دشمنان کانادا به عنوان توجیهی برای سلاحها و کمپینهای بیشتر و بزرگتر برای ایجاد دشمنان بیشتر و غیره اشاره کند. این دشمنان واقعی خواهند بود و اعمال آنها واقعاً غیراخلاقی است، اما حفظ سرعت مناسب این چرخه معیوب به اغراق چشمگیر در مورد تهدید آنها بستگی دارد.
اگر ایالات متحده به معاهدات بینالمللی بپیوندد، در خلع سلاح مشارکت کند، در کسری از مقیاسی که در جنگها کمک میکند، کمک ارائه دهد و مسیرهای دیپلماتیک را به سمت صلح دنبال کند، جهان فردا بهشت نخواهد بود، اما سرعت ما به سمت لبه پرتگاه نزدیک شونده به طور قابل توجهی کاهش مییابد.
یکی از راههای مهم و متعددی که جنگ به ما آسیب میرساند، آسیب رساندن به حاکمیت قانون است. این یک راز با دقت پنهان است، اما جهان در سال ۱۹۲۸ در معاهدهای که برای پیگرد قانونی بازندگان جنگ جهانی دوم استفاده شد و هنوز هم در کتابها موجود است، هرگونه جنگی را ممنوع کرد. پیمان کلوگ-بریاند، همانطور که اخیراً توسط اسکات شاپیرو و اونا هاتاوی مستند شده است، جهان را متحول کرد. جنگ در سال ۱۹۲۷ قانونی بود. هر دو طرف جنگ قانونی بودند. جنایات انجام شده در طول جنگ تقریباً همیشه قانونی بود. فتح سرزمین قانونی بود. سوزاندن و غارت و چپاول قانونی بود. در واقع، جنگ نه تنها قانونی بود؛ بلکه خود به عنوان اجرای قانون تلقی میشد. جنگ میتوانست برای تلاش برای اصلاح هرگونه بیعدالتی درک شده مورد استفاده قرار گیرد. تصرف سایر ملتها به عنوان مستعمرات قانونی بود. انگیزه مستعمرات برای تلاش برای آزادسازی خود ضعیف بود زیرا اگر از ستمگر فعلی خود رهایی مییافتند، احتمالاً توسط ملت دیگری تصرف میشدند. اکثریت قریب به اتفاق فتوحات از سال ۱۹۲۸ بر اساس مرزهای ۱۹۲۸ لغو شدهاند. کشورهای کوچکتر جدیدی که از فتح نمیترسند، چند برابر شدهاند. منشور سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵، در صورتی که جنگ دفاعی یا با مجوز سازمان ملل تلقی میشد، آن را دوباره قانونی اعلام کرد. جنگهای فعلی ایالات متحده با مجوز سازمان ملل نیستند و اگر جنگی دفاعی نباشد، جنگ علیه کشورهای کوچک فقیر در آن سوی کره زمین باید در آن دسته قرار گیرد.
اما از سال ۱۹۴۵، جنگ عموماً غیرقانونی تلقی شده است، مگر اینکه ایالات متحده آن را انجام دهد. از زمان جنگ جهانی دوم، در دورانی که بسیاری از دانشگاهیان آمریکایی آن را عصر طلایی بیسابقه صلح مینامند، ارتش ایالات متحده حدود ۲۰ میلیون نفر را کشته، حداقل ۳۶ دولت را سرنگون کرده، در حداقل ۸۲ انتخابات خارجی دخالت کرده، اقدام به ترور بیش از ۵۰ رهبر خارجی کرده و بر سر مردم بیش از ۳۰ کشور بمب ریخته است. با توجه به اینکه به گفته گویندگان ورزشی ایالات متحده، نیروهای آمریکایی در ۱۷۵ کشور حضور دارند، رئیس جمهور ایالات متحده روز سهشنبه به سازمان ملل رفت و خواستار احترام به کشورهای مستقل شد، سازمان ملل را به دلیل عدم دستیابی به صلح سرزنش کرد، با نقض منشور سازمان ملل، تهدید به جنگ کرد و سازمان ملل را به دلیل قرار دادن عربستان سعودی در شورای حقوق بشر خود مسخره کرد، در حالی که به وضوح از نقش ایالات متحده در کمک به عربستان سعودی برای کشتن تعداد زیادی از مردم یمن کاملاً افتخار میکرد. سال گذشته، مجری مناظره از نامزدهای ریاست جمهوری ایالات متحده پرسید که آیا حاضرند صدها و هزاران کودک بیگناه را به عنوان بخشی از وظایف اساسی خود بکشند. کشورهای دیگر این سؤال را نمیپرسند و اگر این کار را میکردند، اهریمن جلوه داده میشدند. بنابراین، ما با مشکل استانداردهای دوگانه مواجه هستیم، دقیقاً آنچه رابرت جکسون در نورنبرگ ادعا کرد، چنین نخواهد بود.
هیچ کنگره یا رئیس جمهوری قدرت قانونی کردن هیچ جنگی را ندارد. یک بمب هسته ای می تواند از طریق تأثیر اقلیمی خود، همه ما را بکشد، صرف نظر از اینکه کنگره آن را مجاز بداند یا نه. جنگ های ایالات متحده پیمان صلح ۱۹۲۸، منشور سازمان ملل و قانون اساسی ایالات متحده را نقض می کند. مجوز مبهم استفاده از نیروی نظامی نیز قانون اساسی را نقض می کند. با این حال، وقتی اعضای مجلس نمایندگان امسال سعی کردند به لغو AUMF رأی ندهند، به اصطلاح رهبری اجازه رأی گیری نداد. وقتی سنا چنین رأی گیری را انجام داد، کمی بیش از یک سوم سنا به لغو رأی دادند و بیشتر آنها به این دلیل که می خواستند به جای آن یک AUMF جدید ایجاد کنند.
من زیاد در مورد پهپادها صحبت نکردهام، چون فکر میکنم مشکل اساسیِ مجاز دانستن قتل، مشکل فناوری نیست. اما کاری که پهپادها و سایر فناوریها انجام میدهند، آسانتر کردن قتل، آسانتر کردن انجام مخفیانه آن، آسانتر کردن انجام سریع آن و آسانتر کردن انجام آن در مکانهای بیشتر است. تظاهر پرزیدنت اوباما و فیلمهای تبلیغاتی تحت حمایت ارتش مانند ... چشم در آسمان اینکه پهپادها فقط برای کشتن کسانی استفاده میشوند که نمیتوان آنها را دستگیر کرد، کسانی که مرتکب نوعی جرم شدهاند، کسانی که تهدید فوری برای ایالات متحده هستند، کسانی که میتوان آنها را بدون خطر کشتن کسی دیگر در این فرآیند کشت - همه اینها یک مشت دروغ آشکار است. اکثر افراد مورد هدف حتی با نام مشخص نشدهاند، هیچ یک از آنها به جرمی متهم نشدهاند، در هیچ مورد شناخته شدهای نمیتوان آنها را به طور واضح دستگیر نکرد، در بسیاری از موارد آنها به راحتی میتوانستند دستگیر شوند، هزاران بیگناه قتل عام شدهاند، حتی هالیوود هم نتوانسته یک تهدید فوری تخیلی برای ایالات متحده بسازد، و جنگهای پهپادی اوج خلق نتایج معکوس هستند. این روزها کسی نمیشنود که اوباما از جنگ پهپادی موفق خود در یمن تمجید کند.
اما اگر قرار نیست سهشنبهها مردان، زنان و کودکان را برای کشتن با موشکهای پهپادها انتخاب کنیم، پس چه باید بکنیم؟
سهشنبهها مردان، زنان و کودکان را برای قتل با موشکهای پهپادها انتخاب نکنید.
همچنین، به کنوانسیونهای بینالمللی حقوق بشر، حقوق کودکان، ممنوعیت سلاح، معاهده جدید ممنوعیت مالکیت سلاحهای هستهای (تنها یک کشور دارای سلاح هستهای به آغاز روند این معاهده رأی داد، اما اگر نام ببرم باورتان نمیشود)، به دادگاه کیفری بینالمللی بپیوندید و از آن حمایت کنید، فروش سلاح به دشمنان آینده را متوقف کنید، فروش سلاح به دیکتاتوریها را متوقف کنید، از اهدای سلاح به دیگران دست بردارید، خرید سلاحهایی که هیچ هدف دفاعی ندارند را متوقف کنید، و به یک اقتصاد صلحآمیز و شکوفاتر روی آورید.
نمونههایی از رویکردهای صلحآمیزتر را میتوان در همه جا، از جمله در پنسیلوانیا، یافت. یکی از دوستان من، جان رویور، پنسیلوانیا را به عنوان الگویی برای دیگران معرفی میکند. چرا؟ زیرا از سال ۱۶۸۳ تا ۱۷۵۵، مهاجران اروپایی پنسیلوانیا هیچ جنگ بزرگی با ملتهای بومی نداشتند، در تضاد کامل با سایر مستعمرات بریتانیا. پنسیلوانیا بردهداری، اعدام و سایر مجازاتهای وحشتناک، خشونت فردی داشت. اما تصمیم گرفت از جنگ استفاده نکند، زمینها را بدون آنچه که قرار بود غرامت عادلانه باشد، نگیرد و الکل را به مردم بومی تحمیل نکند، همانطور که بعداً تریاک به چین تحمیل شد و اکنون اسلحه و هواپیما به مستبدان بدذات تحمیل میشود. در سال ۱۷۱۰، توسکاروراها از کارولینای شمالی پیکهایی را به پنسیلوانیا فرستادند و درخواست اجازه برای سکونت در آنجا را کردند. تمام پولی که میتوانست برای شبهنظامیان، قلعهها و تسلیحات استفاده شود، چه خوب و چه بد، برای ساخت فیلادلفیا (به یاد داشته باشید که نام آن به چه معناست) و توسعه مستعمره در دسترس بود. این مستعمره ظرف ۳ سال ۴۰۰۰ نفر جمعیت داشت و تا سال ۱۷۷۶، فیلادلفیا از نظر وسعت از بوستون و نیویورک پیشی گرفت. بنابراین، در حالی که ابرقدرتهای آن زمان برای کنترل قاره میجنگیدند، گروهی از مردم این ایده را که جنگ ضروری است، رد کردند و سریعتر از همسایگان خود که بر لزوم آن اصرار داشتند، پیشرفت کردند.
اکنون، پس از ۲۳۰ سال جنگافروزی تقریباً بیوقفه و تأسیس پرهزینهترین و گستردهترین ارتش تاریخ، ترامپ به سازمان ملل میگوید که قانون اساسی ایالات متحده به خاطر ایجاد صلح شایسته تقدیر است. شاید اگر اجازه میدادند کواکرها این قانون را بنویسند، واقعاً چنین چیزی درست میبود.


یک دیدگاه
من فکر نمیکردم هیچکدام از کشورهای دارای سلاح هستهای از معاهده منع آنها حمایت کرده باشند. در این فرآیند چه کسی «غریبه» بود؟